| Written by Administrator,
on 24-01-2010 22:14
|
Views : 168 |
Favoured : 23 |
Published in : post, Daily Post |
دیشب ساعت 10 ورش داشتیم بردیمش خونه..پیله کرد که باید 50 تا بیشتر بدین این که چهار کیلوی فلانت پولش بیشتر...گفتم بهش برو ببینم نصف شبی گیر دادی معلومه که فلانم چهار کیلوی نه میخواستی چهار صد گرم باشه تازه ما سه نفریم..پول بیشترم نمی دیم این دیالوگ سه تا از هموطنای عزیزمون بود تو یه مرکز خرید حوالی لندن...البته که خیلی سخته بعد از چند ماه فارسی بشنوی برنگردی ..ولی من خودمو خیلی کنترل کردم و هموطن ای عزیز فکر میکردن هیچ بشری نمیفهمه اونا چی میگن..و من همچنان سوت زدم و به این ور اون ور نگاه کردم و ... آره پسره اومد از پشت بهم چسبید دستاشو انداخت دورم تا شری اومد چیزی بگه دوستش اومد و شری و بغل کرد و شروع کرد به رقص...خداییش همشون رقصاشون با حال بود....یه چنتا درینک زدیم و رفتیم خونشون...اون شب کلی حال داد اینم دیالوگ 3 تا از دخترای وطنی در فرودگاه تیگل برلین تو کانتر بریتیش ایروی.....و مثل همیشه من سوت زنان خودمو با همسفرای هندی آمریکایی سرگرم کردم یهو نفهمن دارم به داستاناشون گوش میدم...و اونا هم در حالی که از فتوحات میگفتن سعی در دلبری از چنتا از مسافرای فیرست کلاس که کنارشون بودن داشتن ..شاید که در راه برگشت از لندن ..داستان جدیدی داشته باشن خیلی وقتا از اینکه ایرانیا که البته خودمم از اونا جدا نیستم در فرنگ فقط به عشق چند سانتی و چند پوندی فکر میکنن و محور همه حرفا و بحثا همین هم آغوشی البته نه از نوع متمدنانه..از خودم چنتا سوال میپرسم که هیچ وقت جواب نداره...شاید ما خیلی ادمای واقعی هستیم..شایدم ..تک بعدی..شاید بیفرهنگ...شاید سکس ادیکت...بهتره بهش عادت کنیم که ایرانی یعنی همین حالا هر جای دنیا میخواد باشه....همین گهی هستیم که هستیم
Last update : 24-02-2010 21:32
|
|
Users' Comments  |
|
Average user rating
|
|
|