Monday, 17 June 2019
پنجره وارستگی PDF Print E-mail

Written by faraz, on 17-03-2012 06:02

Views : 3365    

Favoured : 769

Published in : post, Daily Post


و امسال

پرده اول از وسط سال

اینکه تو این سر دنیایی و سال نو میلادی از خواب پا میشی و یهو حوست میکنه زنگ بزنی با عزیزت صحبت کنی ، نمی تونی! ، فرداش بهت میگن همون وقتی که زنگ زدی تو بیمارستان تموم کرد ....هر کار کنی بازم اشک سرازیر میشه از چشمات حالا هر جا که میخوای باشی ، سر کلاس ، سر کار تو مترو...بعضی از شبا میاد به خوابت میگه پتو تو پس نزن ، بکش رو کمرت سرما نخوری ..."قل و والله" یادت نشه میری بیرون......بعضی از آدما رفتنشون از یاد رفتنی نیست ، زخم نبودنشون هم همیشه تازه ست ، حداقل ش واسه من....هنوز جملش و یادم نمیشه که میگفت فراز جان  به فلانی ا گفتم که از بین نوه هام ، یکیشون مرد هست اونم تویی.....زخم رفتنش همیشه داغونت میکنه وقتی که یه پولی که طلب داشتی و سه سال دنبالش دویدی از این دادگاه به اون دادگاه درست وقت فوتش وصول میشه و میشه خرج کفن و دفن به جای شادی................منی که از قبرستون رفتن متنفرم ، الان دلم میخواد برم رو قبرش و زار زار گریه کنم ....تنها چیزی که بهت قوت میده اینجا ، داستان ایی ه که واسم تعریف میکرد موقع اخطلاط ای عصرمون کنار چای و نبات ، از زندگی خودش و چطور تمام مشکلات و پشت سر گذاشته

 

پرده دوم ، کمی قبل تر از وسط

 

روزی که سواراتوبوس هواپیما شدی و از همه خدافظی کردی فکر میکنی به آخرین نهاری که با عشقت خوردی همون روز ، فکر میکنی یه ساندویچ با نون بیات  میتونه چقدر خاطره ساز باشه وسط یه خونه ای که همه جاش ساک و وسیله که قراره بشه دو تا بیست و سه کیلو ...بهش زنگ میزنی و بازم اشک از چشات گر گر میریزه ..فکر میکنی که چقدر سخت ه جداییش ، دلت به یه ساک از خاطراتی که ازش اوردی خوش ه ...میری تو هواپیما...آهنگ میاد تو گوشت ، سرم بر سینه یارو ....از عالم ...در عالم من چه غم دارم.....و هیچ چیز برات لذت بخش تر از اینکه بغلش کنی موقع سال تحویل یه سفره هفت سین کوچولو جولوت باشه و عکس مادر بزرگ توش ، یکی از شمع امون روشن ، عود بسوزه و آروم ببوسیش

 

پرده سوم ، قبل تر از "قبل از وسط" ش

 

اینکه بالاخره یه قرارداد به مبلغ یک میلیارد ببندی و سر از پا نشناسی که بالاخره یه قدم به رویای میلیاردر شدن قبل از 35 سالگی نزدیک تر شدی ولی بعد از چند ماه یکی از کارفرما های پروژه میمیره و همه چی میشه تعلیـــــــــق و تو میمونی و خاکستری از یه رویـــــــــــــــــــا

 

پرده چهارم ،

 

الان همین اتاق ه 8 متری ت واست بهشته ، توش آرومی ، فهمیدی که تنهایی رو دوست داری ، و سعی میکنی که با هیچ کسی زیاد دوست نشی ، از نزدیک شدن آدم ا بهت حالت بد میشه نمیتونی تحملشون کنی ، شاید خیلی زود معمولی میشن......با اینکه آیند روشن نیست ولی تو امیدواری ، همیشه فکر میکنی بالاخره میشه........  سرمای منهای 30 درجه شو دوست داری ، شاید که به تنها بودنت بیشتر کمک میکنه و بیشتر از همه اینجا اون پنجره اتاقت و دوست داری و اون قفسه بالای کمدت که پر از خاطراتت هست با عشقت

 

پرده پنجم ،

 

تصمیم میگری مدرک معماری و عنوان معمار بودن و همه این اراجیف و خاک کنی و یه فاتحه بخونی واسشون

 

پرده ششم ،

 

این پنجره اتاق یه دریچه است به رستگاری واسه من ، ازش خیابون و میبینم که همه تو جنب و جوشن و خرید کردن و ....ولی خونه همسایه هم رو میبینم که یه پسری به نظر میاد 17 ، 18 ساله فلج رو صندلی ه از صبح تا شب ، مادر و پدر شو میبینم که چطور لباس اشو عوض میکنن و ، یه تیکه گوشت و میبرن میزارن رو تخت ، پدرش شبا میاد رو ایون سیگار میکشه غم تو صورتش نمی بینم ولی تزلزل چرا میبینم ، نامطمئن  به نطر میاد ، ترس تو وجودش میبینم ، ولی وقتی سیگارش تموم میشه همه اینا رو میزاره رو تراس و یه مرد میشه محکم میره تو خونش

 

 

پرده هفتم، آخر امسال

 

تو فکر هفت سینم ، هر سال هفت تا سیگار رو با نخ بهم میچسبوندم و یه عکس سفره هفت سین و میکردم جا سیگاری و ، اون هفت اسیگار رو به هم شروع میکردم به کشیدم ، نعشه میشدم ، نیکوتین مستم میکرد و بیخود میشدم و تسلیم به واقعیتی میشدم که یک سال دیگه هم گذشت ....امسال ولی شاید این کارو نکنم ...هنوز نمی دونم

 

 

به یاد و خاطره ،

نرگس قره کولچیان ، شکوه السلطنه" کسی که زندگی و مبارزه برای زندگی رو بهم آموخت

 

.

.

.

.

. باز اشک


Last update : 14-05-2013 09:03

برگزیده ها Save to del.icio.us

Users' Comments  
 

Average user rating

 

No comment posted

comment



mXcomment 1.0.4 © 2007-2019 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved
 
< Prev   Next >