الف: یک میلیارد به او بدهیم به شرطی که نیمی ار آن را به دوستش دهد
ب: پانصد میلیون فقط به او بدهیم
ج: پانصد میلیون از دوستش بگیریم و پشیزی هم به خود او ندهیم
همه بخندیدند و فریاد زدند بار الهی این چه آزمونی است ما همه اولین پیشنهاد را می پذیریم این کاریست که هر انسان عاقلی می کند چون همه را اینگونه دیدیم ملائک را بفرمودیم که به هر یک کاغذی دهید تا بنویسد انتخابش را و ما عجابتش کنیم و سپس مشت محکمی بر دهان شیطان رجیم زنیم که همانا این اشرف مخلوقات است و آنهم عجم ....... فردای ان روز ملائک ترسان ترسان به جایگاه آمدند و علت را جویا شدم ، گفتند بار الهی همگی جز یک نفر پیشنهاد سوم را پذیرفته اند می خواهند پانصد میلیون از دوستا نشان بگیریم و پشیزی هم به خودشان ندهیم .... عجب!!!!.. بسیار خوار گسته بودیم نزد شیطان ...گفتیم ان یک نفر کیست که حاضر شده است که یک میلیارد به او بدهیم به شرطی که نیمی ار آن را به دوستش دهد او را به نزدمان بیاورید حبه ای به او دهیم ... او را به نزدمان بیاوردند گفتیم کیستی ؟ هیچ نگفت و امان خواست ... گفتیم در امانی بگو ! گفت بار الهی من همان شیطان رجیم هستم !!!... اندوهگین از این حقیقت تلخ او رابخشیدیم و در مکان فرشتگان گذاشتیم ... حال با کشوری شیطان چه کنیم ؟؟؟؟
و اما يك سال گذشت راستش حالشو نداشتم بنويسم و به خودم ياداوري كنم كه " تا كله چرخ داده اي بلدت " 7 آبان سال پيش بود كه گفتم آجر جنايت است و اين ياداوري فقط به خاطر محمد حا مد بود كه منو به يادش بود بگذريم بعد از يك سال اتفاقات بسيار برايم افتاد بالاخره كارت پايان خدمت و گرفتم ، فهميدم كه چه چيز هايي رو دانشگاه ياد نداده و اصولا قرار نيست چيزي بهتون ياد بده ، يه چند تا سفر عجيب غريب رفتم و شروع كردم به كار و شركت را انداختيم ( خدا هممون را عاقبت به خير كنه ) چند تا پروژه انجام داديم و تئوري تخريب تبيين كرديم و فهميديم در جلسات بايد چگونه لباس پوشيد و چگونه سخن گفت ، چك بايد چگونه نقد كرد و قرارداد بايد نوشت ، چطوري بايد قيمت داد و قص الي هذا تمام چيزهاي را كه هاروارد نمي آموزد را آموختيم
دلها بس شكستيم و بس دل ما رو شكستند ، بشدت دلم واسه مسابقه و مقاله و فرانسه تنگ شده و همچنان در برزخ دو دلي زندگي مي كنم و هي با پتك ميزنم سرم كه " يك دم نشد بي سر خر زندگي كنم " و هي ياد نصيحت پدر ميافتم كه اين نيز بگذرد
اين عكس كه مي بينم يادم ميفته كه 20 كيلو چاق شدم قبلا 75 بودم و الان 95 بگو ماشالا
بنده و شريك عزيز
و اما پنجشنبه بعد از دفاع بود كه يك جلسه با بچه هاي طراحي صنعتي داشتم و كلي حرف زدم اميدوارم بعد از يه سال يه اتفاقاتي افتاده باشه و يه انگيزهاي واسشون بوده باشه